مسابقه در جهت احیای تمدن انسانی

عنوان مقاله ایست به قلم ابراهیم قلین سخنگوی نهاد ریاست جمهوری ترکیه

مسابقه در جهت احیای تمدن انسانی

برخورداری از تمدن، وابسته به داشتن مادیات و یا تکنالوژی نبوده، بلکه به معنای واقعی کلمه وابسته به چگونگی "انسانیت انسان" است.

ابراهیم قلین سخنگوی نهاد ریاست جمهوری ترکیه مقاله ای تحت عنوان "مسابقه در جهت احیای تمدن" در تاریخ 2015/01/13 در روزنامه دیلی صباح ترکیه منتشر کرده است.

آخرین بحث بزرگ در مورد تمدن، 20 سال قبل درکتاب ساموئل هانتینگتون با نام " درگیری تمدن ها و ایجاد مجدد نظم جهانی" آغاز شد. صرفنظراز اهداف هانتینگتون، این بحث در جهت مشروعیت بخشیدن به طرح های جدید امپریالیستی که بلافاصله پس ازبه پایان رسیدن دوران جنگ سرد نمایان شد، مورد استفاده قرار گرفت. همچنین این روند، به شکل معناداری امکان بحث وگفتگو درزمینه یی تمدن و اخلاق را سلب کرد. هنگامی که ما به تاریخ بسیار مشکوک مفهوم تمدن نظرمی افگنیم، باید بسیارمحتاط رفتارکنیم. اما این شیوه نباید به معنای برخورد سطحی با همهء مفاهیم و برخورد یکسان با همهء آنها باشد.

امپریالیزم اروپا درقرن نوزدهم، کلمه "تمدن" را درایجاد سلسله مراتبی ازفرهنگهای جوامع درراستای مشروعیت بخشیبدن به اعمال وسیاست های اشغالگرایانه واستثماری خود به شکل بیشرمانه یی مورد استفاده قرارداد. مأموریت صدورتمدن منحیث برخوردی در راستای تامین حس خودخواهی اروپائیان به بهانه یک اقدام انسانی واخلاقی برای غیر اروپایی ها، با ادعای تامین منافع ایشان صورت گرفت.در حالیکه واقعیت از اینقراراست:" امپریالیزم اورپایی با ماجراهای خویش هیچگونه کلتور، فرهنگ، قانون، نظم و یا تمدنی را برای آسیا و یا آفریقا به ارمغان نیاورد. برعکس باعث ایجاد شگاف عمیقی میان مردم اروپایی و غیر اروپایی گردید."

اکثریت روشنفکران اروپایی از"کارل مارکس"و"رودیاردکیپلینگ"گرفته تا "جان استوارت میل" و "توماس مک اویلی" ازبهرمندی و برکتهای مداخلات غرب درجوامع تحت استعمارو استثمارآسیایی و افریقایی سخن گفته اند. در حالیکه به خوبی دیده میشود حقیقت خیلی ها متفاوت بوده است. درحقیقت امر،:"درسیستم استعماروامپریالیزم اندک چیز تمدن مابانه و انسانی ویا با فضیلت یافت نمیشود." بنابراین، آیا پارامترهای فرهنگی ضامن استفاده صحیح ازعبارت تمدن ازقرن نوزدهم تا به امروزتغییر کرده است؟ جواب این پرسش بستگی به چگونگی طرزدید شما دارد.  در حال حاضردرراستای منافع مشترک انسانی؛ تغییرات مهمی دراهداف و نیات بمشاهده میرسد که جهت فایق آمدن بر سلسله مراتب فرهنگ و تمدن موجوده، مورد استفاده قرار میگیرد. این بدین معناست که ظهور پلورالیزم، چند فرهنگی وهمزیستی مسالمت آمیز، اگرچه شایسته گی اعتبار و بحث بیشتری را دارد، ولی هنوز هم یعنی در قرن بیست و یکم نیز، به رغم موجودیت مقولات و مفاهیم جدید ومتنوع درزمینه تمدن، ادعاهای مختلفی مبتنی براستعمار، سلطه جویی و برتری خواهی یکجابا مفاهیم ومتریس های جدیدی که دراین زمینه ارائه میشود، عملا وجود دارد. این وضعیت باعث میشود تا بحث در مورد تمدن تبدیل به یک مقوله مشکوک و پیش پا افتاده یی تلقی گردد. اگرچه ما سعی میکنیم که مفهوم تمدن را از دست اندازیهای امپریالیستی نجات دهیم، اماهنوزهم تاریخ به ما درسهای عبرت بزرگی را درآفریقا، قسمت اعظم از شرقمیانه، آسیا و سایر نقاط جهان تداعی مینماید. در این میان مطمئنا آنچه که ما را وادار میکند تا در مورد وعده های متهورانه جدید جهانی به دیده یی تردیدنظربی افگنیم، صرفا حقایق تاریخی نیست بلکه مشاهدات عینی حوادث کنونی نیز ما را به سوی تردیدهای بزرگ سوق میدهد. زمانیکه به مفهوم تمدن اندیشیده میشود عنصر مهم دیگری نیز دراین زمینه در مقابل مان ظتهر میگردد که ما را دچار دوگانگی مینماید. حملات "پست مدرنیستی" صورت گرفته علیه "روایتهای بزرگ"، به تمام مفاهیم و ایده های اولیه و مهمی که جهت رشد و نشو و نمای معنوی و فکری انسان لازم بود اسیب رسانیده است. بنابر حساسیتهای رو به تزاید پست مدرنیستی و آنتی ریالیستی مفاهیمی چون تمدن، فرهنگ، جامعه، تاریخ و فرد مفاهیم بسیار بزرگ و خنثایی هستند که انسان قادر به استفاده کاربردی ازاین مفاهیم نیست. این باعث میشود تا بسیاری از عناصر جزئی و ضروری درلابلای این کلمات پنهان شود و از چشمها به دور ماند.

و اما این حکایه در اینجا خاتمه پیدا نمیکند، زیرا ترجیح پست مدرنیست ها در این امر است. بزرگترین  طنزعبارت از این است، زیرا مفهوم پست مدرنیستی که قراربود جایگاه زندگی ما را در جهان معاصر توجیه و تفسیر کند خود تبدیل به یک مفهوم بزرگ سایه افکن برهمه مفاهیم دیگر شده است. ارزیابیها و تحلیلهای پست مدرنیستی با رونق و رواج گرایشهای ضد واقع گرایانه و حتی نیهیلیستی دیگرفرسوده و ضعف شده است.  واقعیت هایی که همه روزه در زندگی خود مشاهده میکنیم، این تصور را به وجود می آورد که هنوز هم"طراحی بزرگی" درجهان سرگرم کاراست که میخواهد ازسیاست گرفته تا امورمالی بین المللی را تحت کنترل خود قرار دهد.

واینکه ما درمقیاسی کوچکترو شاید با حساسیت مفهومی بیشتری فکر می کنیم که جهان را به یک مکان پاکیزه تر، عادلانه تروکمترخطرناک ترتبدیل کنیم کفایت نمیکند. بلکه بر عکس، افزایش شمارجنگها، تهاجمات، رقابت تسلیحاتی، سلاحهای کشتارجمعی ونیز گسترش مصارف گزاف و فرهنگ سرگرمی به طور بی وقفه ادامه دارد که در آن دنیای جدید متهور افراد آن باید منطقی، مستقل و آزاد بود وباش نمایند. که در این صورت باز هم این انسانها هستند که دارند در زیر سنگینی ان خرد میشوند. حقایق نشان میدهد که فرق چندانی میان قرن 19 و قرن 20 وجود ندارد. چراکه شیوه تفکر پست مدرنیستی نتوانست باعث رفع عوارض ناراحت کننده مدرنیزم شود. تلاش و مبارزه یی جدی یی لازم است تا مفهوم تمدن از تحقیر و دستکاری توطئه آفرینان دور نگاه داشته شود. در اینصورت لازم است تا کار را از جایی بایدشروع کرد. خواهید پرسیدکه چرا؟ زیرا تمامی عواملی که این مفهوم را معنادار و مرتبط با زندگی ما کرده همچنان اهمیت ویژه خود را برای امروز و حتی آینده ما نیز حفظ کرده است. ما باید مفهوم تمدن را برای جلب توجه افکار عمومی مجددا به اوج برسانیم و نباید اجازه دهیم که از آن برای اهداف سیاسی خود استفاده کنند.

در کمال سادگی می توانیم بگوییم که تمدن مجموعه ای از ادراکات، نگرش ها و اقدامات است. همانطور که ارسطو می گوید، فرد متمدن کسی است که زندگی خوبی دارد و همانگونه که فارابی می گوید او کسی است که در مدینه فاضله زندگی می کند. بعبارتی دیگر مدنیت روشی مبتنی بر عقلانیت، فضیلت، میانه روی و احترام است.

بعباتر دیگر تمدن به معنای لذت بردن از حضور دیگران و تلاش برای همکاری با آنان برای تاسیس حیانی غنی و قوی به جای تحت سلطه قرار دادن آنها است. فرد متمدن خود را بخشی از یک حقیقت بزرگ می داند و با در پیش گرفتن رفتاری عقلانی و اخلاقی دنیای خود را متعادل می کند.

این چند تعریف ساده ممکن است به ما کمک کند تا ببینیم چه کسی متمدن است و چه کسی نیست و چه کسی می تواند ادعای تمدن داشته باشد. شما می توانید بزرگترین اقتصاد، قوی ترین ارتش و بزرگترین شهرهای جهان را داشته باشید، اما این شما را متمدن نمی کند. جوامع صنعتی بزرگ با اعمال وحشیانه بیگانه نیستند. دهقان ساده ای که در آفریقا یا آسیا زندگی می کند، می تواند بهترین ویژگی های تمدن، چون ملایمت و ظرافت را با رفتارهای انسانی و دقیق خود نسبت به طبیعت، حیوانات و دیگر افراد نمایان سازد. فقدان قدرت اقتصادی و تجهیزات فنی، به معنی کمتر متمدن بودن یک فرد نیست.

 در حالیکه شاهد دو جنگ جهانی، هولوکاست، نسل کشی در بوسنی، تغییرات آب و هوایی و سایر بلایای دوران مدرن هستیم شاهد رفتار انسانها، گروهها و کشورهایی بوده و هستیم که به رغم داشتن منابع کافی، مهارت و شجاعت به راحتی می توانند به سوی بربریت حرکت کنند.

تسلط مادی و متکبرانه بر طبیعت، ما را به سرعت از مفاهیم تمدنی دور خواهد کرد.  به هیچ وجه نمی توان پذیرفت ما بتوانیم متمدن باشیم در حالیکه میلیون ها نفر می میرند، گرسنه اند، بالاجبار پناهجو و مهاجر شده اند  و قادر به تامین مایحتاج اصلی خود نیستند. تمدن از رفتارهای اصلی و اصیلی چون مراقبت، احترام و عشق آغاز می شود. اگر این ویژگی ها را نداشته باشید، فرقی نمی کند که آیا شما در محله منهتن نیویورک آمریکا بر روی یک آسمان خراش زندگی می کیند و یا در یک  زاغه در حاشیه یک شهر دور افتاده در آنسوی جهان.

به طور خلاصه، تا زمانیکه متمدن نشده ایم نمی توانیم مدعی باشیم که صاحب یک تمدن هستیم. ضمن اینکه باید بدانیم که متمدن بودن به معنی برخورداری از تمکن مالی یا تکنولوژی نیست بلکه تمدن به معنای واقعی مرتبط با میزان انسان بودن است.

 



اخبار مربوطه