چشم انداز تمدن جهانی از دیگاه تورکیه چهارشنبه 3 اسد 1397 هجری شمسی

بررسی تجارب روند غربی شدن اکثریت جوامع غیرغربی طی دو قرن اخیر

چشم انداز تمدن جهانی از دیگاه تورکیه چهارشنبه 3 اسد 1397 هجری شمسی

چشم انداز تمدن جهانی از دیگاه تورکیه چهارشنبه 3 اسد 1397 هجری شمسی -30-

طی دو قرن اخیر، تقریبا همه یی جوامع غیرغربی، روند غربی شدن را کمابیش تجربه کرده اند. این وضعیت، از کرکترِ غالبی که اساسا غرب و تمدن آن در طول این روند کسب کرده، نشات میگیرد. جوامعی که در طول مبارزاتشان با غرب شکست خورده اند، منحیث راه حل، تا حد معینی وارد روند غربی شدن میشوند. بدون تردید علت شکست کشورهای غیرغربی در برابر غرب، تحولات به وقوع پیوسته در آن نیست. شاید مهمترین علت وضعیت موجود، این باشد که این جوامع نمیتوانند از طریق تاریخ، سنت، فرهنگ و تمدن خود شان، بر اساس الزامات عصر حاضر تولید و نواوری کنند و قادر نیستند تا نیازها و یا تهدیداتی که با آن مواجه هستند را از طریق برداشتن گام هایی منحصر به خود، برطرف کنند. این جوامع باید با یک برخورد خاص، نگرش هستی شناسانه و درک معرفت شناختی به تلاش وجستجوهای خود ادامه دهند. چرا که تداوم موجودیت شان طی قرون بعدی مستلزم ادامه این امر است.

 ارزیابی های پروفسور قدرت بلبل رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ییلدیریم بایزید تورکیه را در اینمورد به سمع شما میرسانیم:

بدون تردید جستجوهای این جوامع همچنان ادامه داشته و خواهد یافت. ولی زندگی ادامه دارد. در مورد جوامع غیرغربی نمیتوان گفت که ابتدا خود را احیا کنند و سپس با غرب ارتباط برقرار نمایند. در حالیکه این تلاش و مبارزات  ادامه میابد، شرق، غرب، شمال و جنوب مجبور به تداوم روابط حسنه خود هستند و این امری اجتناب ناپذیراست. چرا که هرگز نمیتوان حرکت زندگی را متوقف ساخت. در اینجا این سوال مطرح میشود که کشورهای غیرغربی قبل از مشخص کردن نگرش هستی شناسانه خود، چه نوع روابطی میتوانند با غرب و تمدن آن برقرار کرده و در مورد غرب در چه موقعیتی قرار خواهند گرفت؟ تمدن های بزرگی نظیر تمدن اسلام، تمدن هایی نوظهور و بی ریشه نیستند. در سایه تجربیاتی که طی قرن ها در راستای فراهم کردن زمینه یک زندگی مسالمت آمیز برای جوامع مختلف در کنار هم کسب کرده اند، دارای چراغ راه و منابع اصلی مختص بخود میباشند. این چراغ راه مسیر حل مسائلی که با آن مواجه میشوند را به اندازه کافی روشن میکند. علاوه بر این، اسلام منحیث یک دین، منحصر به یک دوره نبوده و بر حسب موقعیت ها و شرایط مختلف در زندگی، در طول زمان گسترش یافته است. جوامع غیرغربی حین تلاش برای احیای چندین جانبه ریشه های خویش، درمورد غرب نیزباید بیاندیشد که ازکدام شیوه یی معقول پیروی کند و یا باید در چه جایگاهی قرارداشته باشد؟ پاسخ این سوال، در گذشته نیز حائز اهمیت بود ولی امروز اهمیت بیشتری دارد. طی یک روند دوصد ساله، تاثیر غرب بر روی جهان بیشتر شده است. مهمتر اینکه امروزه میلیون ها تن از جوامع غیرغربی، در کشورهای غربی زندگی میکنند. و آنچه بسیار حائز اهمیت است چگونگی روابطی است که با جوامع غربی با توجه به جغرافیایی که در آن زندگی کرده اند، برقرار خواهند کرد. خواه به علت سیاستهای اشغال گرایانه درجوامع غیرغربی وخواه به دلیل پیروی ازسیاست های آسیمیلاسیون در بین جوامعی غیرغربی مقیم در کشورهای غرب، ضدیت با غرب بسیاررایج است. حس ضدیت در انسانهایی که با سیاست های اشغالگرایانه و یا آسیمیلاسیون غرب مواجه شده اند، قابل درک است. علاوه بر این گاهی، این ضدیت تنها به غرب محدود نشده و میتواند همه عرصه های زندگی را احاطه کند. در همه زمینه ها میتوان با برخوردهای ضد غربی، ضد مدرنیستی، ضد سرمایه داری و ضد جهانی مواجه شد. حس ضدیت، گاهی میتواند تا جایی پیش برود که افراد، قدرتی که در خالق خود نمی یابند را در هر چیزی که با آن مخالفند مشاهده میکنند. این افراد گاهی دچار این توهم میشوند که مدرنیته، جهانی شدن، غرب و صهیونیسم از یک قدرتی الهی برخوردار بوده و قادرند همه یی جهان را احاطه و اداره کرده و از به دست آوردن هر آنچه که میخواهند برخوردارند. بدون شک، دربین غربیها وداخل تمدن آنها عناصر بسیاری وجود دارد که باید با آن مخالفت کرد. آنچه که اشتباه است، آن نه مخالفت کردن بعد ازارزیابی های انجام شده با اعتماد به نفس است بلکه، مخالفت بدن منطق و برهان با این عناصرمیباشد. زیرا شخص ممکن است، مخالفت با همه چیزوضدیت خود را ازسرناچاری، شکست، محاصره، حس سرکوب وتصور اینکه آنچه با آن مخالفت میشود، از قدرتی الهی برخورداراست، تصورنموده وازاین طریق بتواند تا حدی تسکین یابد. این حتی ممکن است برای اقشار مختلف جامعه به خصوص جوانان جاذب جلوه نماید. ولی آگاه باید بود که چیزهای زیادی ممکن است از سرمخالفتها ویران و درهم برهم گردد. نمیتوان ادعای منحصر به فرد کسی را برپایه ضدیت بر علیه چیزی معقول دانست وازان پیروی کرد. معرفی ایدئولوژی و نگرش یک انسان، از طریق آنچه که با آن مخالف است، درمعنای شکل گیری شخص با آنچه که برضد آن است، میباشد. معرفی خود شخص ازطریق آنچه که با آن مخالف است، نیزبرعکس درمعنای تسلیم شدن به چیزی است که برعلیه آن ضدیت میکند. از سوی دیگر، جای گیری در یک موقعیت از طریق نشان دادن واکنش، به رغم تسکین بخشیدن، چه سودی بجز تعمیق محاصره و جدا کردن فرد از زندگی، جهان و حقایق به همراه خواهد داشت. جای گیری در یک موقعیت، صرفا از طریق ضدیت ورزیدن، نه تنها امکان مورد بازخواست قرار دادن خود انسان ونیز حقایقِ آنچه که با آن مخالفت ورزیده میشود و همکاری احتمالی را از میان برمی دارد، بلکه منجر به عدم پیدایش راه حل گردیده  باعث فرورفتن به سوی نا امیدی ها خواهد شد. چنین واکنشی معمولا از سوی کسانی که در برابر آن در موقعیتی جای گرفته اند به شدت مورد حمایت قرار میگیرد. روابط بین حشیشی ها و صلیبیون که امروزه نیز روابط بین جریان های رادیکال و بعضی از سازمان های اطلاعاتی غربی، نشانه ملموسی از این وضعیت به شمار میرود. درحالی که آنچه امروز به آن نیاز داریم، آن عبارت از ان چیزی که ما را بیشتر به سمت انزوا بکشاند، عدم پیدایش راه حل را عمیق تر کند و ضدیت کردن با حس سرکوبگرانه را تشدید بخشد نیست، بلکه باید زمینه ساز مبارزه ی با اعتماد به نفس با مسائل مذکور میباشد. از اینرو بدون افتادن در دام جاذبه ضدیت، فصاحت و بلاغت و گزاف گویی های روشنفکرانه، باید با عقل سلیم و در کمال اعتماد به نفس با همه جوانب ارتباط برقرار کرد. با نگاه عمیق به این مسئله از این زاویه، میتوانیم سخن خود را اینطور آغاز کنیم که چطور میتوان نه بر علیه غرب بلکه درباره غرب در یک موقعیت جای گرفت. چرا که عبارت "بر علیه غرب"، در معنای ضدیت ورزیدن، در ابتدای یک مسئله است. تعیین هرنوع جایگاه از طریق مخالفت، ما را از مسیرمان منحرف کرده و بر عکس منجر به تسلیم شدن به تعیین کنندگی آنچه که با آن مخالفت میکنیم، خواهد شد. از سوی دیگر، جستجوی یک جایگاه در برابر غرب، طبیعتا در معنای مرکز قرار دادن غرب به شمار خواهد رفت. در حالی که جوامع غیرغربی باید با مرکز قراردادن اعتقاد، فرهنگ و تمدن خود، اقدام به گرفتن موقعیت کنند. از نظر ما نیز برخورهای مان باید بر اساس اسلام، تمدن اسلامی و تاریخ و فرهنگمان تعیین شود. بنا، در شرایط امروزی، لازم است تا دقت نماییم که در مورد غرب باید چه موقعیتی داشته باشیم و از چه نوع طرز فکری برخوردار شویم؟

این مباحث اینده که دراصل مباحثه جدیدی نبوده و دارای قدامتی دوصد ساله است. به ارزیابیها در سایه این تجربیات ادامه خواهیم داد.

نویسنده:

پروفسور قدرت بلبل 

رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ییلدیریم بایزید

Ankara Yıldırım Beyazıt Üniversitesi Siyasal Bilimler Fakültesi Dekanı Prof. Dr. Kudret BÜLBÜL



اخبار مربوطه