چرا غرب به طور مدام بحث های مربوط به اسلام معتدل را مطرح می کند؟

اگر منظور از اسلام معتدل، مبارزه با سازمانهایی است که به نام دین و مذهب و بدون توجه به ارزشهای انسانی، اخلاقی، وجدانی و اسلامی دست به ترور می زنند، بدون شک هیچ انسان عقل سلیم با یک چنین مبارزه هایی مخالفت نمی کند

چرا غرب به طور مدام بحث های مربوط به اسلام معتدل را مطرح می کند؟

سرویس های اطلاعاتی برخی از کشورها با هدف وارونه نشان دادن واقعیت ها در تلاش هستند تا با ایجاد بحث های کذایی، موضوعات روز جامعه را بر اساس منافع و خواستهای خود تغییر دهند. با این حال، تاریخ به ما نشان داده است که "خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند" و هنگامی که موعد آن برسد، حقایق به شکلی دردناک و تلخ خود را نشان می دهد.

یکی از نمونه های این امر، بحثهای مربوط به "اسلام معتدل" است. در حالی که تحولات اخیر غرب، آبستن خطرات و تهدیدهای جدی برای جامعه غرب و کل انسانیت است، به طور مداوم بحث های مربوط به "اسلام معتدل" مطرح می گردد. همانطور که جهان غرب در آستانه جنگ جهانی دوم، متوجه تهدیدهایی که در حال ایجاد آنها برای خود و بشریت بود، نشد و بطور مداوم بحث های مربوط به یهودیت را به پیش برد، این بار نیز متوجه تاریکی بوجود آمده در نتیجه نئونازیسم و نئو فاشیسم نیست و بطور مرتب بحثهای مربوط به "اسلام میانه رو" را به پیش می کشد. 300 فرانسوی با ادعای بر اینکه قرآن خشونت و یهودی ستیزی را تشویق می کند، بیانیه مربوط به حذف برخی آیات از قرآن را آماده و امضا می کنند. اما همین روشنفکران در قبال کشتار غیر نظامیان فلسطینی بدست اسرائیل که در واکنش به انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به قدس به شکلی مغایر با حقوق بین الملل و در مقابل چشمان و وجدان بشریت به شکلی وحشیانه و به طور مستقیم با شلیک گلوله ها به شهادت رسیدند، کاملا سکوت کردند. آیا خشونت، نژاد پرستی، اسلام هراسی و ضد بشری بودن، بزرگتر و وحشتناکتر از این وجود دارد؟

اگر منظور از اسلام معتدل، مبارزه با سازمانهایی است که به نام دین و مذهب و بدون توجه به ارزشهای انسانی، اخلاقی، وجدانی و اسلامی در جغرافیای محل زندگی خود دست به ترور می زنند، بدون شک هیچ انسان عقل سلیم با یک چنین مبارزه هایی مخالفت نمی کند. اما این امر را نباید تحت عنوان نیاز به اسلام میانه رو، بلکه باید تحت عنوان نیاز به مبارزه با تروریسم مطرح کرد. ترور تحت هر نام و از طرف هر کس و یا گروهی که انجام شود، ترور است بنابراین باید تعریف آن به درستی انجام شود. همانطور که افزایش فعالیت های تروریستی ازسوی افراد مسیحی در سالهای اخیر سبب بوجود آمدن بحث هایی با عنوان "مسیحیت معتدل" نشده است. به همین ترتیب، خشونت و تروریسم اعمالی از سوی اسرائیل علیه فلسطینیان آن هم علیرغم همه قطعنامه های به تصویب رسیده نزد سازمان ملل متحد و مخالفت همه افکار عمومی جهان، سبب بوجود آمدن بحثی با عنوان "یهودیت معتدل" نشده است.

وقتی به دقت نگاه می کنیم، روشن است که اصطلاح "اسلام معتدل" به معنای مخالفت واقعی با تروریسم نیست. اگر بخواهیم تروریسم را در معنای واقعی کلمه محکوم نماییم، انجام این کار مستقل از ادیان، ایدئولوژی ها و یا هر گونه نگرش امپریالیستی زیاد سخت نیست.

هنگامی که به آنچه که در این حوزه اتفاق می افتد، به دقت نگاه می کنیم می بینیم که بحث از "اسلام معتدل" در واقع به عنوان وسیله ای برای دست یابی به منافع امپریالیستی، سرقت منابع زیرزمینی کشورهای مظلوم و تحت اشغال، کشتار مردم بی گناه این کشورها و اعمال ظلم و ستم بر آنها مورد استفاده قرار می گیرد. در حالی که کشورهای امپریالیستی در جهت تامین منافع خود در خاورمیانه اسب می تازند، بار دیگر مردم و ایدئولوژی های این جغرافیا را متهم کرده و آنها را به عنوان مجرم نشان می دهند.

البته که مردم این جغرافيا باید دلایل این امر را که چرا مورد استعمار قرار می گیرند، مورد ارزيابي قرار دهند. اما باید متوجه بازی های امپریالیست جهانی نیز شده و سعی کنند نقشه آنها را نقش بر آب کنند.

هنگامی که شبکه ارتباطی موجود میان سازمان های تروریستی مانند فتو، داعش، پ ک ک، پ ی د و سلاح هایی را که مجهز به آنها می باشند، به دقت بررسی می کنیم، روشن می شود که این سازمان ها با برخی از سازمان های اطلاعاتی غربی در ارتباط هستند.

بعضی از کشورهای غربی علیرغم میل و تصویب مردم خود از همکاری با حکومتهای سرکوبگر کشورهای اسلامی ابایی ندارند. بسیاری از کشورهای غربی از توسعه دموکراتیک در کشورهای خاورمیانه به جز اسرائیل حمایت نمی کنند. با دولت مصر که مردم خود را قتل عام کرده، هیچ مشکلی ندارند. با برخی از حکومت های دیکتاتوری که به ظلم و ستم علیه مردم خود ادامه می دهند، رابطه بسیار خوبی دارند و در این راستا از این کشورها با عنوان اینکه "زنان می توانند رانندگی کنند" تعریف و تمجید می کنند. این در حالیست که از ترکیه که اولین انتخابات خود را در سال 1876 برگزار کرده، حق انتخاب شدن را در سال 1934 یعنی خیلی زودتر از بسیاری از کشورهای غربی به زنان داده و تاریخ دموکراسی آن از تاریخ بسیاری از این کشورهای غربی دیرینه تر است، انتقاد کرده و به آن تهمت می زند.

با نگاهی به سیاست های برخی از کشورهای غربی در خاورمیانه، در می یابیم که این کشورها به جای حمایت از تمدن های کهن خاورمیانه که با مردم، تاریخ و جغرافیای خود عجین هستند، از گروههای حاشیه ای، فرقه گرا و مذهب گرا حمایت می کنند و به همین دلیل است که از حکومت های دیکتاتوری نظیر مصر و برخی پادشاهی های حوزه خلیج حمایت کرده و در مقابل به طور مدام از رجب طیب اردوغان و نظام دموکراتیک ترکیه مرتبا انتقاد کرده و آن را شیطانی جلوه می دهند.

بعضی از محافل بین المللی ممکن است نفع خود را در حمایت از سازمان های تروریستی بی ریشه در خاورمیانه که هیچ مشروعیت مردمی ندارند، ببینند. این در حالیست که حمایت از دولت های دموکراتیک و آزادیخواه ریشه دار در خاورمیانه در بلند مدت به نفع گروههای لیبرال و تکثرگرا در غرب، به نفع مردم خاورمیانه و نیز به نفع بشریت خواهد بود. تلاش برای حذف کشورهای و جنبش هایی که تاریخ طولانی تمدن را پشت سر گذاشته و ریشه در این خاکها دارند، به هیچ وجه صلح و آرامش را برای منطقه به ارمغان نمی آورد. در این میان تجربه ترکیه که سالهای طولانی تحت پرچم امپراطوری عثمانی توانسته بود زمینه زندگی گروهها و ملت های مختلف موجود در خاورمیانه و شبه جزیره بالکان را در کمال صلح و آرامش فراهم کند، نباید فرامش کرد.

نویسنده: پروفسور دکتر قدرت بلبل رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ییلدیریم بایزید 

 



خبرهای مرتبط