تقسیر سیاسی هفته - آیا پایان ارزش ها فرا رسیده است؟

جهان به کجا میرود و دوره کنونی را چه میتوان نامید؟

تقسیر سیاسی هفته - آیا پایان ارزش ها فرا رسیده است؟

آیا غرب که از روند جهانی شدن، به اندازه کافی سود نبرده از این روند منصرف خواهد شد؟ آیا به عصر ملت – دولت بازخواهد گشت؟ آیا انسانی که تنها زندگی میکند، با از هم پاشیده شدن کانون خانواده در طول روند مدرنیته و از بین رفتن ارزشها، بیش از پیش انسانیت خود را از دست خواهد داد؟ آیا مطالعات و فعالیت های مربوط به هوش مصنوعی، پایان بشر را رقم خواهد زد؟ آیا در طول روند آتی، این نوع فعالیت ها از روی زمین به فضا منتقل خواهد شد؟ پس از روند جهانی شدن، چه چیزی در انتظار ماست؟ جهان به کجا میرود و دوره کنونی را چه میتوان نامید؟

هم اکنون توجه شما را به ارزیابی های پروفسور قدرت بلبل رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ییلدیریم بیاضیت در این رابطه جلب میکنیم:

در علوم اجتماعی، اغلب تئوری هایی در باب آینده تحولات جهانی و تکامل ما در جهان مطرح میشود. از طریق این تئوری ها نیز تحلیل هایی در راستای درک بهتر آینده به عمل می آید. این تئوری ها ممکن است همیشه معصومانه و خود ساخته نباشند. به همین شکل ممکن است این تئوری ها همواره از قدرت توضیح برخوردار نباشند. حتی اگر انتقادات مختلفی در مورد آنها مطرح شود، باز هم این تئوری ها نیازهای معینی را به همراه داشته و از اینرو در حد معینی از قدرت توضیح برخوردار خواهند بود.

سرعتی که بشر بدان دست یافته، کاربرد این تئوری ها را محدود میکند. توسعه فناوری های اطلاعاتی و ارتباطاتی، روح و روان و حتی درک بشر از زمان را، از ریشه متحول ساخته است. برای درک بهتر این موضوع، شاید یادآوری چگونگی رد سریع تئوری هایی که طی قرن اخیر بسیار قانع کننده و هیجان انگیز به نظر میرسیدند، کافی باشد.

نظریه دانیل بل، مبنی بر اعلام سالهای دهه 1950 به عنوان "سالهای پایان ایدئولوژی" بازتاب وسیعی پیدا نکرد. بعدها، پل ویریلیو "پایان افق جغرافیایی" را اعلام کرد. در سال 1992، فرانسیس فوکویاما نظریه خود درباره "پایان تاریخ" را ارائه داد و این نظریه بیشتر از نظریه دانیل بل مورد توجه واقع شد. نظریه "برخورد تمدن ها" که هانتینگتون در سال 1993 مطرح کرده و طی آن به انزوای تمدن غرب اشاره کرد، نیز امروزه کمتر مورد مباحثه قرار میگیرد. این طور به نظر میرسد که آخرین نظریه ارائه شده توسط کنیچی اوهمائه در سال 1996 تحت عنوان "پایان دولت و ملت" سریع تر از بقیه به باد فراموشی سپرده شده و کسی آن را مورد مباحثه قرار نداد.

این نوع نظریات و ایدئولوژی های بزرگ امروزه توجه اقشار مختلف را به خود جلب نمیکند. دفاع از وطن که در راه آن از جان گذشتگی ها شده است و اقدامات اشغال گرایانه دیگر به شرکت های خصوصی امنیتی واگذار میشود. نظریه های مذکور که هر کدام به فرا رسیدن یک پایان اشاره میکنند نیز دیگر توجه کسی را به خود جلب نمیکنند.

امروزه نیز فعالیتهای متعددی در مورد نامگذاری دوره فعلی در حال انجام است. سوالاتی که در ابتدای این مقاله مطرح کردم، چارچوب کلی مباحثاتی بود که طی آن  تلاش بشر برای تعریف و درک دوره جدید را مطرح میسازد.

فعالیت های مربوط به تعریف دوره کنونی از طریق یک پایه فکری و یا اصولی، متاسفانه از نظر من فعالیت هایی بیش از اندازه خوش بینانه هستند. ای کاش در مورد دوره فعلی و آتی، حتی اگر مورد قبول واقع نشود، تئوری های مبتنی بر ارزشها ارائه شود. این طور به نظر میرسد که به سوی دوره ای پیش میرویم که دیگر عقلانیت و اصول به پایان رسیده است. نمیتوانم بگویم عصر جدید. چرا که هیچ تغییری به اندازه یک عصر طول نمیکشد.

وارد دوره ای میشویم که ارزشهایی نظیر تقوا، فضیلت، تعاون و عدالت به باد فراموشی سپرده شده و مفاهیمی قدیمی به شمار میروند. اگر بخواهیم این دوره را با نگرش به "پایان رسیدن" معرفی کنیم، میتوانیم آن را "پایان ارزشها" بنامیم. گویی کشورها و نهادها برای معرفی خودشان کمتر به مشروع جلوه دادن و حرکت در یک بستر عادلانه نیاز دارند. نگاهی گذرا به وضعیت جهان برای درک چگونگی از بین رفتن ارزشها کافی است.

سازمان ملل

تاریخ مصرف سازمان ملل که در پی جنگ جهانی دوم، جایگزین جامعه ملل شد، به اتمام رسیده است. ناکارآمدی این سازمان در مورد درگیری های واقع در میانمار، سوریه، کریمه و اوکراین و عدم نگرانی 5 عضو دائمی این سازمان بجز در مواردی که منافع شان مطرح باشد، از جمله عواملی است که مشروعیت این سازمان را در دید بشر تضعیف کرده است. بر اساس داده های سازمان ملل، در حدود 70 میلیون مهاجر در سطح جهان، در تلاش پیدا کردن جایی برای زندگی و ادامه حیات هستند. این آمار بالاترین رقمی را شامل میشود که پس از جنگ جهانی دوم اعلام شده است. ولی آیا تاکنون به گوشتان خورده که سازمان ملل در این زمینه اقدام موثر و قابل توجهی انجام داده باشد؟ و یا آیا شاهد یک دعوت جدی و یا ارائه طرح عملی موثر از سوی این سازمان در جهت برطرف کردن این مسائل و یا کمک به مظلومین شده اید؟ این ممکن است که یک انسان، یک کشور و یک سازمان مورد انتقاد قرار بگیرد، ولی احتمالا از همه بدتر از دست رفتن امید به آنها میباشد.

اتحادیه اروپا

این اتحادیه اساسا، اتحادی بود متشکل از کشورهایی که دو بار با یکدیگر جنگیده و کل جهان را در این جنگها شریک ساخته اند. اتحادی که با هدف ممانعت از جنگ، افزایش رفاه، همکاری و همبستگی تشکیل شد. ولی امروز دیگر کسی از ارزشهای این اتحادیه نام نمیبرد. بیشتر کشورهای اروپایی، جزو دموکراتیک ترین کشورهای جهان بودند که امروزه به کشورهایی تبدیل شده اند که احزاب نژاد پرست، اقتدار در آنها را به دست گرفته اند. امروزه با اتحادیه ای مواجه هستیم که در آن مهاجر، اسلام و یهودی ستیزی ابعاد خطرناکی به خود گرفته، خارجی ستیزی و رفتارهای تهاجمی به اقدامی عادی تبدیل شده و عبادت خانه ها بیش از همه جای جهان در کشورهای عضو آن به آتش کشیده میشود. اتحادیه اروپا در گذشته زمینه فراهم شدن صلح، آرامش، رفاه، حقوق بشر و دموکراسی را در داخل خود و منطقه اش فراهم کرد. ولی با وضعیت کنونی اش، اگر خود اروپا جهت عضویت در این اتحادیه درخواست بدهد، به اندازه ای از معیارهای خود دور است که امکان قبول عضویتش وجود ندارد. با سیاست هایی که در قبال مهاجرین در پیش گرفت، ارزشهای اروپایی نیز همانند جسد آیلان کودک مهاجری که در دریا غرق شده بود، در ساحل پیدا شد.

آنچه که از نظر کشورهای عضو اتحادیه اروپا بسیار وخیم است، محدود شدن فضای دموکراسی و آزادی و خاموش شدن صدای کثرت گرایی و آزادی خواهی در این منطقه است. اروپا به سرعت به سوی دوره قبل از جنگ جهانی دوم در حال پسرفت است. علیرغم این، بجز یک و یا دو رهبر استثنایی که بتوانند اروپا را از این فضا خارج سازند، یک رهبری سیاسی مطلوب در این اتحادیه به چشم نمیخورد.

هفته آینده به بررسی چگونگی از دست رفتن اصول و ارزشها در سطح جهانی ادامه خواهیم داد.  

 

 

نویسنده:  پروفسور قدرت بلبل رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه ییلدیریم بیاضیت



خبرهای مرتبط